Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
من علمدارِ سپاه کربلا هستم در کنار علقمه گشته جدا دستم می زند بر جان شراره گریه های مشکِ پاره یا اخا ادرک اخا ای حسین جان ای حسین جان یا اخا ادرک اخا (2) مادرِ غم پرورم دارد دلی پر خون از نوایِ فاطمه من گشته ام مجنون می دهد دل بوی زهرا می روم من سوی زهرا یا اخا ادرک اخا ای حسین جان ای حسین جان یا اخا ادرک اخا (2) نالهی ادرک اخا شد بر لبم جاری بهر تنهاییِ مولا می کنم زاری یا حسین ای حاصل من عشق تو شد قاتلِ من یا اخا ادرک اخا ای حسین جان ای حسین جان یا اخا ادرک اخا (2) ای برادر کن نظر بر حالِ زارِ من می روم از پیش تو تنها نگارِ من من که صورت روی خاکم بر جانا من هلاکم یا اخا ادرک اخا ای حسین جان ای حسین جان یا اخا ادرک اخا (2) عاقبت آبِ فرات تا خنده ام کردی تو ز روی اصغرم شرمنده ام کردی ساقیِ طفلانِ عطشان می رود با چشمِ گریان یا اخا ادرک اخا ای حسین جان ای حسین جان یا اخا ادرک اخا (2)
برادر برادرم ابالفضل آب آوارم ابالفضل بی تو میان دشمن بی یاورم ابالفضل عباس ابالفضل ـ عمرِ مرا کم کرده ای عباس ابالفضل ـ قدِ مرا خم کرده ای عباس ابالفضل (3) * * * راه صدای من را بغضِ گلو گرفته سقای تشنه ی من با خون وضو گرفته زهرا نشسته اینجا بالای نعشِ عباس دستی به پهلوی خود دستی به رو گرفته موی کمندت ـ مادر کند نظاره قد بلندت ـ مادر کند اشاره عباس ابالفضل (3) * * * با چشم پر ز اشک و با حالِ زار و خسته زینب کنارِ خیمه چشم انتظار نشسته جسمِ برادرم را چسان برم به خیمه لب های خشکِ سقا قلب مرا شکسته هر جا بجویم  ـ  دستان حیدری را چون گل ببویم ـ بازوی چون علی را عباس ابالفضل (3)
احساس خیز و بنما مدد با قدِ‌خسته ات می زند آتشم فرق بشکسته ات ای ابالفضل من (4) ای علمدار من ای سپه دارِ‌من رفته ای از برم یار و دلدارِ من ای ابالفضل من (4) من شدم بی کس و مانده در غربتم دیدنِ روی تو می شود حسرتم ای ابالفضل من (4) تو بهارِ منی ای خزان گشته ام سوی آن علقمه من روان گشته ام تا ببینم تو را اوجِ‌ احساسِ من تا که بوسه زنم بر تو عباسِ من ای ابالفضل من (4) چشمِ تو خون شده از جفای عدو از غمِ مشکِ خود با دلِ من بگو تو فتادی ز پا در برِ علقمه خیز و بنما نظر آمده فاطمه ای ابالفضل من (
کجایی ای پناهم برادر ابالفضل بنگر به اشک و آهم برادر ابالفضل خدا یارم نیامد ـ واویلا واویلا علمدارم نیامد ـ واویلا واویلا حرم صفا ندارد بدونِ تو عباس دگر سقا ندارد بدونِ تو عباس خدا یارم نیامد ـ واویلا واویلا علمدارم نیامد ـ واویلا واویلا دلِ من را شکستی تمامیِ امیدم سقای با وفایی به غیر تو ندیدم خدا یارم نیامد ـ واویلا واویلا علمدارم نیامد ـ واویلا واویلا خیز و بنگر به حالم که طاقت ندارم سر از جسمت برادر چگونه برآرم خدا یارم نیامد ـ واویلا واویلا علمدارم نیامد ـ واویلا واویلا دستان پر ز خونت به دیده نهادم از داغِ تو برادر من از پا فتادم خدا یارم نیامد ـ واویلا واویلا علمدارم نیامد ـ واویلا واوی
...
آقام ابوفاضل (4) دلم چه بی تابه شب شبِ اربابه (2) اشکِ چشام نابه چون شبِ مهتابه * * * از کوچیکیم عباس به من وفا کرده حال و هوایم را چه با صفا کرده اگر نبود این عشق نمی‌شدم مجنون دلم می‌شد حیرون یا این که سرگردون * * * عِطرِ گلِ یاسه اون افضلُ الناسه حضرت  احساسه جنابِ عباسه عرش خدا زیرِ پاهاش که می‌لرزه زندگیم قدِ وفاش نمی‌ارزهابوفاضل آقام آقام آقام ابالفضل (4) چشام پر از شهابه شبْ شبِ عشقِ نابه سر به جنون می‌زارم دیوونگیم خرابه شبِ فراقِ عباس شبِ فراقِ یاره حاصل گریه‌هایم دو چشم خون و زاره * * * بذار همه بدونن منم غلامِ عباس دلم مدد می‌گیره همش ز نامِ عباس
واویلا واویلا خدا یارم نیامد ـ سپه دارم نیامد ـ علمدارم نیامد ـ برادر جان کجایی ـ بسوزم از جدایی ـ کجایی ای پناهم ـ نگاه کن اشک و آهم ـ نظر بنما به حالم ـ من از داغت بنالم ـ به خاک و خون نشستی ـ تو پشتِ من شکستی –نگاهت همچو الماس ـ خدای عشق و احساس ـ بسوزم بی تو عباس ـ ببین تاب و تبم را ـ چه گویم زینبت را  ...
ابالفضل ـ من به دامت اسیرم ابالفضل ـ نباشی من می‌میرم یادش بخیر اون روزا که عَلَم می‌بستیم تو کوچه تکیه به پا می‌کردیم و پرچم و بیرق می‌زدیم اسم تو رو می‌بردیم و سینه تو هیئت می‌زدیم اون روزا کودکی بودم که تازه عاشقت شدم گدایی‌ام و شروع شد و نمک گیرت شدم آقا دل اسیرت شدم آقانبم را
السّــلام  ای   رایتِ   خـونِ   حسین
السّــلام   ای  بیــدِ   مجنـون  حسین
آمــدی  تفسیـــر  نـابِ    فـاتـِحَـه  ؟
عِنــدَکَ    اِنّــی    اَشُــــمُّ    رائـِحَـه
لالــه  از کـوی  حسیـن  آورده ای؟
بـا خـودت بـوی  حسین  آورده ای؟
ای  علــم  عطـرِ شقــایق   می دهی
عطــر هفتـاد و دو عــاشق می دهی
در دل  دیــوانــه ام  ای   بغضِ غم
می گـذاری  داغ هــا  را روی  هم
ای پُـــر از  اَســــرارِ  میــدانِ  بلا
سینــه  ســــرخ   آسمـان    کــربلا
شوق من زانو زدن بــرخاکِ اوست
آرزویم  خــوشه ای  از تاکِ اوست
خوش به  حالت  کربلا  را دیده ای
مـرقد  شش گـوشه  را  بوسیـده ای
آمـــدی  از دور  ای  روحِ   بهـــار
آمــدی   تا   کوچــه های   سـوگوار
ای عَلم  پس کـو  علمدارت   بگـو ؟
من  فــدای  سینـه ی  زارت   بگـو
بـر تـنِ  گُل  زخـم های  داس  کو ؟
یاس کو؟  احساس کو؟ عبّـاس کو ؟
ای علم زینب چه شد؟  سجّــاد  کو؟
کـودکـان   تشنــه  از  بیــداد   کو ؟
وای  من  خاکستر م  از  داغ   تـــو
گُر گرفته   حنجـرم   از  داغ   تـــو
آی  مَـردُم  این  عَلـم  آگاهی   است
این  محک  بر عشق ثـارُاللّهی است
آی  مَــردُم  جلـوه ی  ماهست  این
آری   آری  پـیــکِ   اَللّهَ سـت   این
 
ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت دست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاست بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست امتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است چونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاست صف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهد بوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاست گر خدا قسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم ما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواست ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک باعث گرمی بازار مناجات خداست ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست پینه پیشانی ات العفو گو تا محشر است اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه خاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاست حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد حسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاست در اطاعت بهترین و در عبادت برترین دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست می توانستی به هم ریزی تمام خصم را لیک گفتی امر،امر زادهء خیرالنساست ای برادر بر امامین و عموی نُه امام عَمّی العباس ذکر دائم آل عباست مایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم بیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا وصف دست توست که بالاترین دستهاست حضرت سقا مه هاشم، تماشای رخت کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست برعلی سوگند ای حیدر جمال علقمه روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست روز تاسوعا حوائج را برآورده کنیم چون که عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست مادرت ام الفضائل حضرت ام البنین فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست مادرِقامت رشید چار سردار رشید مادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاست مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه گوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاست در مدینه می نماید مادری بر زائران دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست در فراق قبر زهرا، تربت ام البنین در مدینه باعث آرامش دلهای ماست روزگاری که شود آباد گلزار بقیع بیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاست ای برادرهای تو باب الحوائج بر همه شیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاست مادرت وقت سفر فرمود بر اخوان تو پاسداری از حریم دخت زهرا باشماست همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنید لحظه ای گر دور باشید از حریم او خطاست این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت دید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست. یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین تو به صورت بر زمین افتاده ای زهرا گواست
یا ابالفضل تویی تاج سر ام بنین
پسر فاطمه هستی پسر ام بنین
تو علمدارترین صاحب پرچم هستی
تو به اسرار دل فاطمه محرم هستی
تا تو بودی نگرانی به دل خیمه نبود
تا تو رفتی همه ی خیمه شده رنگ کبود
گر چه گفتی تو غلامی به من اما عباس
تو شدی آبروی حضرت زهرا عباس
من زینب چه کنم بی تو در این دشت بلا
من و یک خیمه ی پر کودک و زن در صحرا
دست تو قطع شد و دست مرا می بندند
چشم تو پاره و بر گریه ی من می خندند
جگر من شده چون چشم تو پاره پاره
دختر شیر خدا بعد تو شد آواره
از شکافی که به فرق سر تو افتاده
معجر از روی سر خواهر تو افتاده
به همان محکمی ضربت نامرد عمود
خورده ام سیلی و رخساره ی من گشته کبود
تو سر نیزه و من محمل بی پرده اخا
سهم تو علقمه و قسمت من شام بلا
 
 
ای دل مددی آمده ام بر در عباس
تا بوسه زنم بر حرم اطهر عباس
باب قمر هاشمیان باب بهشت است
نازم به تجلای رخ انور عباس
بر سلطنت و کاخ نشینی چه نیازش
در شهر وفا هر که شود نوکر عباس
گر تشنۀ فیضی به در ساقی عشق آی
تا مست شوی تا ابد از ساغر عباس
دل های حزین نغمۀ یا فاطمه دارند
بر گوش رسد زمزمۀ مادر عباس
داغ غم سقا به دل ام بنین است
سوزد جگرش چون دل پر اخگر عباس
می گفت عمود حرم دین پسرم بود
هر چند شکسته به عمودی سر عباس
 
چشم و دست و دل و بازوی علی داری تو
حیدری یا پسر حیدر کراری تو؟
گر چه ماهند به رخسار، همه هاشمیان
قرص ماه همه در قلب شب تاری تو
دستگیر همۀ عالمی و بی‌دستی
بلکه بازوی علی در صف پیکاری تو
ای فدای تو و آقایی و سقایی تو
کز عطش در دل دریا، شرر ناری تو
پای تا سر عطش استی و محال است محال
که به دریا سر تسلیم فرود آری تو
ای همه خلق به زیر علمت یا عباس
علمت سبز که عباس علمداری تو
نه فقط کرب و بلا و نه فقط عاشورا
تا قیامت به حسین‌ بن‌ علی یاری تو
پاسدار حرم و ساقی و سردار سپاه
شمع جمع شهدا کیست تویی آری تو
مادرت امّ‌بنین است و خدا می‌داند
که به فرزندی زهرا تو سزاواری تو
در ره دوسـت بریـده ز همـه هست شـدی
روز میلاد تو روزی است که بی‌دست شدی
 
گمان مكن پسرت ناتنی ‌برادر بود
قسم به عشق، كنارم حسین دیگر بود
منال ام بنین و ببال از عباس
تو شیر مادر و شیر تو شیر پرور بود
سقوط قلعۀ خیبر اگر به نام علی‌ست
فرات: خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود
ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت
كه ماه هاشمیان بود و مهر پرور بود
به لرزه بود از او پشت هفت ‌پشت ستم
یل تو یك‌ تنه یك تن نبود، لشگر بود
به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت
ببین كه تا به چه حدی مطیع رهبر بود
اگر فتاد روی خاك می‌شود پرپر
ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود
 
این که بر سینه خود داغ برادر دارد
نتواند که سر از سینه ی تو بردارد
تیر ها با همه قامت به تنت جا شده اند
وای بر من چقدر پیکر تو پر دارد
می کشی پا به زمین و کمرم می شکنی
کمی آرام که در پای تو مادر دارد....
....می کشد تیر ز چشمان تو با دست کبود
ولی این تیر چرا هیبت خنجر دارد؟
ای رشید حرمم بی تو حرم غارت شد
آخر این خیمه آتش زده دختر دارد
چه شده با سرت از ضربه سنگین عمود
بین دو ابروی تو سخت است ترک بر دارد
 
ای سرا پا حسین یا عباس
سیر تو تا حسین یا عباس
همه جا با حسین یا عباس
سخنت یا حسین یا عباس
هم تو باب الحوائج همه‌ای
هم چراغ دل دو فاطمه‌ای
آفتاب رخ تو ماه علی است
راه تو از نخست راه علی است
به دو بازوی تو نگاه علی است
دست و چشم تو بوسه گاه علی است
برده چشمت دل دو فاطمه را
دیده در گاهواره علقمه را
دست خیل ملك به دامن تو
روح خون خداست در تن تو
زخم تن حلقه‌های جوشن تو
قتلگاه تو طور ایمن تو
برتر از درك و فهم و احساسی
چه بخوانم تو را كه عباسی
تو مضامین شعر ناب منی
تو وفا را چو روح در بدنی
تو به هر بزم، ماه انجمنی
تو علی یا حسین یا حسنی
نام باب المراد لایق تو است
هر كه هستی حسین عاشق تو است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:11  توسط کربلایی مهدی دولتی   |