|
اگر بر آستان خوانی مرا، خاک درت گردم و گر از در برانی، خاک پای لشگرت گردم به دامانت غبار آسا نشستم، بر نمی خیزم و گر بفشانی ام، خیزم ولی گرد سرت گردم علی، شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد تویی دلبند او، مپسند بی فیض از درت گردم دل و جانم، ز تاب شرم، هم چون شمع می سوزد بده پروانه، تا پروانه سان خاکسترت گردم به دربارت اگر باری دهی بارم، زهی عزت ولی خود با چه رویی رو به رو با خواهرت گردم ببین از کرده ی خود سر به پیشم، سر بلندم کن مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گردم اگر باشد به دستم اختیاری، بعد سر دادن سرم گیرم به دست و باز بر گرد سرت گردم وضو گیرم ز آب کوثر و نامش به لب آرم که شاید رستگار از فیض نام مادرت گردم اگر بر جان فشانی نیستم قابل اجازت بخش به خیمه مهد جنبان علی اصغرت گردم ناپاك قطرهام كه پی آب كُر روم شرمنده از گناه، به دنبال حُر روم آموختم ز حر كه به دربار اهل بیت با دست خالی آیم و با دست پُر روم ای که عفو از تو بود جرم فراوان از من چه کنم در طلب عشق تو تاوان از من حُرّم و تشنه آزادی ام ای روح نماز باز کن سلسه سلطه ی شیطان از من آه ای سایه نشین حرم عصمت و قدس سر و سامان تو شد بی سر سامان از من عرق شرم نشسته است به رویم که شدند اهل بیت حرم وحی پریشان از من من که ای صبح سعادت به تو نزدیک شدم دور کن سوز و گداز شب هجران از من خیمه گاه تو بود قبله ی ایمان و امان جای دارد که بپرسد دل و وجدان از من من که ناخوانده به مهمانی عشق آمده ام میزبان حال بپرسد به چه عنوان از من؟ آبرویی که ندارم به کجا عرضه کنم دستگیری بکن ای کوثر احسان از من ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد یک اشارت ز تو ایثار سر و جان از من چکمه بر گردنم آویخته ام چون زنجیر آه ای وجه خدا روی مگردان ازمن گناهی از تمام کوه ها سنگین تر آوردم عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم من آن حرم کز اول خویش را سد رهت کردم تو را در این زمین بین هزاران لشکر آوردم به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما دلی صد پاره تر از لاله های پرپر آوردم نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت ولی بر خنجر خشکیده ات چشم تر آوردم غبارم كن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم سرشك خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد زبان عذر خواهی بر علی اکبر آوردم همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افكندی به خود بالدیم و مانند فطرس پر برآوردم بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عباست که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم چه غم گر جرم من ازکوه سنگین تر بود میثم كه سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم من
حر روسیاهم العفو یابن الزهرا حرم شرمنده ام من برتو مولا بنده ام من آمدم سوی تو موپریشان یا حسین یا حسین یا حسین جان خسته از بار گناهم روسیاهم روسیاهم هستم از فعل خود من پشیمان یا حسین یا حسین یا حسین جان حرم و آزاده ام من دل به عشقت داده ام من آمدم سویت ای جان جانان یا حسین یا حسین یا حسین جان خار بستان رسولم کن قبولم کن قبولم همره آورده ام جرم و عصیان یا حسین یا حسین یا حسین جان گر ززینب دل شکستم من فدائی تو هستم آمدم در رهت تا دهم جان یا حسین یا حسین یا حسین جان در حریمت ده پناهم کن نظر بر اشک و آهم ده مرا از کرم اذن میدان یا حسین یا حسین یا حسین جان
دست من را بگیر ای مسیحای من گر برانی مرا وای من وای من من فدای تو خاک پای تو فارغ از خویشم نمودی دین وایمانم ربودی ای حسین جان روسیاهم حسین بی پناهم حسین گل زهرا راحت جان من راحتم کن ز غم ای حبیبم بکش روی جرمم قلم از تو ای خورشید راهم غیر لبخندی نخواهم ای حسین جان روسیاهم حسین بی پناهم حسین گل زهرا آبرو رفته ای بر درت آمده بهر عفو از تو و مادرت آمده آبرو داری کن از من تو خریداری کن از من ای حسین جان
روسیاهم حسین
بی پناهم حسین گل زهرا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:13  توسط کربلایی مهدی دولتی
|
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:"";
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin-top:0cm;
mso-para-margin-right:0cm;
mso-para-margin-bottom:10.0pt;
mso-para-margin-left:0cm;
line-height:115%;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:"Calibri","sans-serif";
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:"Times New Roman";
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
من علمدارِ سپاه کربلا هستم در کنار علقمه گشته جدا دستم می زند بر جان شراره گریه های مشکِ پاره یا اخا ادرک اخا ای حسین جان ای حسین جان یا اخا ادرک اخا (2) مادرِ غم پرورم دارد دلی پر خون از نوایِ فاطمه من گشته ام مجنون می دهد دل بوی زهرا می روم من سوی زهرا یا اخا ادرک اخا ای حسین جان ای حسین جان یا اخا ادرک اخا (2) نالهی ادرک اخا شد بر لبم جاری بهر تنهاییِ مولا می کنم زاری یا حسین ای حاصل من عشق تو شد قاتلِ من یا اخا ادرک اخا ای حسین جان ای حسین جان یا اخا ادرک اخا (2) ای برادر کن نظر بر حالِ زارِ من می روم از پیش تو تنها نگارِ من من که صورت روی خاکم بر جانا من هلاکم یا اخا ادرک اخا ای حسین جان ای حسین جان یا اخا ادرک اخا (2) عاقبت آبِ فرات تا خنده ام کردی تو ز روی اصغرم شرمنده ام کردی ساقیِ طفلانِ عطشان می رود با چشمِ گریان یا اخا ادرک اخا ای حسین جان ای حسین جان یا اخا ادرک اخا (2) برادر برادرم ابالفضل آب آوارم ابالفضل بی تو میان دشمن بی یاورم ابالفضل عباس ابالفضل ـ عمرِ مرا کم کرده ای عباس ابالفضل ـ قدِ مرا خم کرده ای عباس ابالفضل (3) * * * راه صدای من را بغضِ گلو گرفته سقای تشنه ی من با خون وضو گرفته زهرا نشسته اینجا بالای نعشِ عباس دستی به پهلوی خود دستی به رو گرفته موی کمندت ـ مادر کند نظاره قد بلندت ـ مادر کند اشاره عباس ابالفضل (3) * * * با چشم پر ز اشک و با حالِ زار و خسته زینب کنارِ خیمه چشم انتظار نشسته جسمِ برادرم را چسان برم به خیمه لب های خشکِ سقا قلب مرا شکسته هر جا بجویم ـ دستان حیدری را چون گل ببویم ـ بازوی چون علی را عباس ابالفضل (3) احساس خیز و بنما مدد با قدِخسته ات می زند آتشم فرق بشکسته ات ای ابالفضل من (4) ای علمدار من ای سپه دارِمن رفته ای از برم یار و دلدارِ من ای ابالفضل من (4) من شدم بی کس و مانده در غربتم دیدنِ روی تو می شود حسرتم ای ابالفضل من (4) تو بهارِ منی ای خزان گشته ام سوی آن علقمه من روان گشته ام تا ببینم تو را اوجِ احساسِ من تا که بوسه زنم بر تو عباسِ من ای ابالفضل من (4) چشمِ تو خون شده از جفای عدو از غمِ مشکِ خود با دلِ من بگو تو فتادی ز پا در برِ علقمه خیز و بنما نظر آمده فاطمه ای ابالفضل من ( کجایی ای پناهم برادر ابالفضل بنگر به اشک و آهم برادر ابالفضل خدا یارم نیامد ـ واویلا واویلا علمدارم نیامد ـ واویلا واویلا حرم صفا ندارد بدونِ تو عباس دگر سقا ندارد بدونِ تو عباس خدا یارم نیامد ـ واویلا واویلا علمدارم نیامد ـ واویلا واویلا دلِ من را شکستی تمامیِ امیدم سقای با وفایی به غیر تو ندیدم خدا یارم نیامد ـ واویلا واویلا علمدارم نیامد ـ واویلا واویلا خیز و بنگر به حالم که طاقت ندارم سر از جسمت برادر چگونه برآرم خدا یارم نیامد ـ واویلا واویلا علمدارم نیامد ـ واویلا واویلا دستان پر ز خونت به دیده نهادم از داغِ تو برادر من از پا فتادم خدا یارم نیامد ـ واویلا واویلا علمدارم نیامد ـ واویلا واوی ... آقام ابوفاضل (4) دلم چه بی تابه شب شبِ اربابه (2) اشکِ چشام نابه چون شبِ مهتابه * * * از کوچیکیم عباس به من وفا کرده حال و هوایم را چه با صفا کرده اگر نبود این عشق نمیشدم مجنون دلم میشد حیرون یا این که سرگردون * * * عِطرِ گلِ یاسه اون افضلُ الناسه حضرت احساسه جنابِ عباسه عرش خدا زیرِ پاهاش که میلرزه زندگیم قدِ وفاش نمیارزهابوفاضل آقام آقام آقام ابالفضل (4) چشام پر از شهابه شبْ شبِ عشقِ نابه سر به جنون میزارم دیوونگیم خرابه شبِ فراقِ عباس شبِ فراقِ یاره حاصل گریههایم دو چشم خون و زاره * * * بذار همه بدونن منم غلامِ عباس دلم مدد میگیره همش ز نامِ عباس واویلا واویلا خدا یارم نیامد ـ سپه دارم نیامد ـ علمدارم نیامد ـ برادر جان کجایی ـ بسوزم از جدایی ـ کجایی ای پناهم ـ نگاه کن اشک و آهم ـ نظر بنما به حالم ـ من از داغت بنالم ـ به خاک و خون نشستی ـ تو پشتِ من شکستی –نگاهت همچو الماس ـ خدای عشق و احساس ـ بسوزم بی تو عباس ـ ببین تاب و تبم را ـ چه گویم زینبت را ... ابالفضل ـ من به دامت اسیرم ابالفضل ـ نباشی من میمیرم یادش بخیر اون روزا که عَلَم میبستیم تو کوچه تکیه به پا میکردیم و پرچم و بیرق میزدیم اسم تو رو میبردیم و سینه تو هیئت میزدیم اون روزا کودکی بودم که تازه عاشقت شدم گداییام و شروع شد و نمک گیرت شدم آقا دل اسیرت شدم آقانبم را السّــلام ای رایتِ خـونِ حسین السّــلام ای بیــدِ مجنـون حسین آمــدی تفسیـــر نـابِ فـاتـِحَـه ؟ عِنــدَکَ اِنّــی اَشُــــمُّ رائـِحَـه لالــه از کـوی حسیـن آورده ای؟ بـا خـودت بـوی حسین آورده ای؟ ای علــم عطـرِ شقــایق می دهی عطــر هفتـاد و دو عــاشق می دهی در دل دیــوانــه ام ای بغضِ غم می گـذاری داغ هــا را روی هم ای پُـــر از اَســــرارِ میــدانِ بلا سینــه ســــرخ آسمـان کــربلا شوق من زانو زدن بــرخاکِ اوست آرزویم خــوشه ای از تاکِ اوست خوش به حالت کربلا را دیده ای مـرقد شش گـوشه را بوسیـده ای آمـــدی از دور ای روحِ بهـــار آمــدی تا کوچــه های سـوگوار ای عَلم پس کـو علمدارت بگـو ؟ من فــدای سینـه ی زارت بگـو بـر تـنِ گُل زخـم های داس کو ؟ یاس کو؟ احساس کو؟ عبّـاس کو ؟ ای علم زینب چه شد؟ سجّــاد کو؟ کـودکـان تشنــه از بیــداد کو ؟ وای من خاکستر م از داغ تـــو گُر گرفته حنجـرم از داغ تـــو آی مَـردُم این عَلـم آگاهی است این محک بر عشق ثـارُاللّهی است آی مَــردُم جلـوه ی ماهست این آری آری پـیــکِ اَللّهَ سـت این ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت دست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاست بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست امتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است چونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاست صف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهد بوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاست گر خدا قسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم ما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواست ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک باعث گرمی بازار مناجات خداست ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست پینه پیشانی ات العفو گو تا محشر است اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه خاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاست حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد حسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاست در اطاعت بهترین و در عبادت برترین دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست می توانستی به هم ریزی تمام خصم را لیک گفتی امر،امر زادهء خیرالنساست ای برادر بر امامین و عموی نُه امام عَمّی العباس ذکر دائم آل عباست مایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم بیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا وصف دست توست که بالاترین دستهاست حضرت سقا مه هاشم، تماشای رخت کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست برعلی سوگند ای حیدر جمال علقمه روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست روز تاسوعا حوائج را برآورده کنیم چون که عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست مادرت ام الفضائل حضرت ام البنین فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست مادرِقامت رشید چار سردار رشید مادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاست مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه گوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاست در مدینه می نماید مادری بر زائران دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست در فراق قبر زهرا، تربت ام البنین در مدینه باعث آرامش دلهای ماست روزگاری که شود آباد گلزار بقیع بیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاست ای برادرهای تو باب الحوائج بر همه شیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاست مادرت وقت سفر فرمود بر اخوان تو پاسداری از حریم دخت زهرا باشماست همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنید لحظه ای گر دور باشید از حریم او خطاست این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت دید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست. یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین تو به صورت بر زمین افتاده ای زهرا گواست یا ابالفضل تویی تاج سر ام بنین پسر فاطمه هستی پسر ام بنین تو علمدارترین صاحب پرچم هستی تو به اسرار دل فاطمه محرم هستی تا تو بودی نگرانی به دل خیمه نبود تا تو رفتی همه ی خیمه شده رنگ کبود گر چه گفتی تو غلامی به من اما عباس تو شدی آبروی حضرت زهرا عباس من زینب چه کنم بی تو در این دشت بلا من و یک خیمه ی پر کودک و زن در صحرا دست تو قطع شد و دست مرا می بندند چشم تو پاره و بر گریه ی من می خندند جگر من شده چون چشم تو پاره پاره دختر شیر خدا بعد تو شد آواره از شکافی که به فرق سر تو افتاده معجر از روی سر خواهر تو افتاده به همان محکمی ضربت نامرد عمود خورده ام سیلی و رخساره ی من گشته کبود تو سر نیزه و من محمل بی پرده اخا سهم تو علقمه و قسمت من شام بلا ای دل مددی آمده ام بر در عباس تا بوسه زنم بر حرم اطهر عباس باب قمر هاشمیان باب بهشت است نازم به تجلای رخ انور عباس بر سلطنت و کاخ نشینی چه نیازش در شهر وفا هر که شود نوکر عباس گر تشنۀ فیضی به در ساقی عشق آی تا مست شوی تا ابد از ساغر عباس دل های حزین نغمۀ یا فاطمه دارند بر گوش رسد زمزمۀ مادر عباس داغ غم سقا به دل ام بنین است سوزد جگرش چون دل پر اخگر عباس می گفت عمود حرم دین پسرم بود هر چند شکسته به عمودی سر عباس چشم و دست و دل و بازوی علی داری تو حیدری یا پسر حیدر کراری تو؟ گر چه ماهند به رخسار، همه هاشمیان قرص ماه همه در قلب شب تاری تو دستگیر همۀ عالمی و بیدستی بلکه بازوی علی در صف پیکاری تو ای فدای تو و آقایی و سقایی تو کز عطش در دل دریا، شرر ناری تو پای تا سر عطش استی و محال است محال که به دریا سر تسلیم فرود آری تو ای همه خلق به زیر علمت یا عباس علمت سبز که عباس علمداری تو نه فقط کرب و بلا و نه فقط عاشورا تا قیامت به حسین بن علی یاری تو پاسدار حرم و ساقی و سردار سپاه شمع جمع شهدا کیست تویی آری تو مادرت امّبنین است و خدا میداند که به فرزندی زهرا تو سزاواری تو در ره دوسـت بریـده ز همـه هست شـدی روز میلاد تو روزی است که بیدست شدی گمان مكن پسرت ناتنی برادر بود قسم به عشق، كنارم حسین دیگر بود منال ام بنین و ببال از عباس تو شیر مادر و شیر تو شیر پرور بود سقوط قلعۀ خیبر اگر به نام علیست فرات: خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود ز شام تا به سحر دور خیمهها میگشت كه ماه هاشمیان بود و مهر پرور بود به لرزه بود از او پشت هفت پشت ستم یل تو یك تنه یك تن نبود، لشگر بود به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت ببین كه تا به چه حدی مطیع رهبر بود اگر فتاد روی خاك میشود پرپر ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود این که بر سینه خود داغ برادر دارد نتواند که سر از سینه ی تو بردارد تیر ها با همه قامت به تنت جا شده اند وای بر من چقدر پیکر تو پر دارد می کشی پا به زمین و کمرم می شکنی کمی آرام که در پای تو مادر دارد.... ....می کشد تیر ز چشمان تو با دست کبود ولی این تیر چرا هیبت خنجر دارد؟ ای رشید حرمم بی تو حرم غارت شد آخر این خیمه آتش زده دختر دارد چه شده با سرت از ضربه سنگین عمود بین دو ابروی تو سخت است ترک بر دارد ای سرا پا حسین یا عباس سیر تو تا حسین یا عباس همه جا با حسین یا عباس سخنت یا حسین یا عباس هم تو باب الحوائج همهای هم چراغ دل دو فاطمهای آفتاب رخ تو ماه علی است راه تو از نخست راه علی است به دو بازوی تو نگاه علی است دست و چشم تو بوسه گاه علی است برده چشمت دل دو فاطمه را دیده در گاهواره علقمه را دست خیل ملك به دامن تو روح خون خداست در تن تو زخم تن حلقههای جوشن تو قتلگاه تو طور ایمن تو برتر از درك و فهم و احساسی چه بخوانم تو را كه عباسی تو مضامین شعر ناب منی تو وفا را چو روح در بدنی تو به هر بزم، ماه انجمنی تو علی یا حسین یا حسنی نام باب المراد لایق تو است هر كه هستی حسین عاشق تو است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:11  توسط کربلایی مهدی دولتی
|
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
طفل من بی شیر است سهم آبش تیر است بر گلویش این تیر مثل یک شمشیر است حرمله غنجه ی من چیدی و پرپر کردی خون به قلب پدر و عمه و مادر کردی لایی لایی پسرم از توام شرمنده ای مه تابنده چشم من گریان و لب تو پر خنده من اگر خون دل از دیده نبارم چه کنم روی رفتن به سوی خیمه ندارم چه کنم لایی لایی پسرم وقت جان کندن تو لاله گون شد تن تو ذره ای رحم نبود در دل دشمن تو قتلگاه تو شد آغوش من ای دردانه از غمت گریه کند شمع و گل و پروانه لایی لایی پسرم
شعله در جان من می زند خنده ات هم عمو هم پدر شده شرمنده ات ای علی اصغر غنچه ی پرپر
عشق تو بر زمین بال و پر می دهد آسمان در غمت گریه سر می دهد ای علی اصغر غنچه ی پرپر
روی دست رباب مانده گهواره ات چشمه ی خون شده حنجر پاره ات ای علی اصغر غنچه ی پرپر
گفته بودم تو را کربلا می برم من تو را با خودم تا خدا می برم ای علی اصغر غنچه ی پرپر آخرین یار من از همه لشگرم قسمت این شد که من از تو هم بگذرم ای علی اصغر غنچه ی پرپر رباب است و خروش و خسته حالی به دامن اشک و جای طفل خالی اگر گهواره را پس داده بودند دلش خوش بود با طفل خیالی گر چه تیری در گلو دارم ولیکن باز هم دنیا همه دیوانه و شیدای حسین است علی اصغر گلِ نشکفته
ی من **** لالا لالا چرا ای
آسمونی لالا لالا گلِ یاسِ
ربابم در کرب و بلا ظلم و ستم حکمِ روا شد عشق حسین گر همه دم
بر سر است ****** طفل عطشان مرا خنده به رویش مزنید *********
چشم بگشا و ببین همسفر بی سر من باز هم آمده بالای سرت همسفرت خواهرت معجر خود را به سرت بست ولی نگرانم که چرا خوب نشد زخم سرت آنقدر سوخته این صورت افسرده ی من که کسی کرده کنیز تو خطابم آقا حق نداری که تو این بار مرا نشناسی مادر طفل صغیر تو ربابم آقا مثل پروانه ببین دور و برم می چرخند همه زن های حرم از سر دلداری من قطره ای آب حرام دو لب خشک رباب آسمان محو تماشای وفاداری من کم نخوردم لگد اما به خدا خم نشدم زیر آماج بلا از تو حمایت کردم پهلویی باز سپر شد که سرت را نبرند هم چو زهرا تن خود خرج ولایت کردم
ببینید، ببینید، گُلم رنگ ندارد اگر آمده میدان، سَرِ جنگ ندارد گُلم سُرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست واویلا، واویلا، واویلا، واویلا ××× جُز این کودک معصوم، دگر یار ندارم جُز این هِدیه ی کوچک، به دادار ندارم گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست واویلا، واویلا، واویلا، واویلا ××× به روی دست و دوشم، ببینید فتاده سر و گردن خود را، به دوش من نهاده گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست واویلا، واویلا، واویلا، واویلا ××× اگر تیر دریده، اگر رنگ به رو نیست به جز تیر سه پهلو، جوابی به گلو نیست گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست واویلا، واویلا، واویلا، واویلا ××× منم تاجر و، جز او، ز سرمایه ندارم ز سوره ها ی عشقم، جز این آیه ندارم گُلم سرخ و سپیدست، ازو قطع امیدست واویلا، واویلا، واویلا، واویلا کودکی در عهد مهد استاد عشق داده پیران کهن را یاد عشق طفل خرد اما به معنی بس سترگ کز بلندی خرد بنماید بزرگ خود کبیر است ار چه بنماید صغیر در میان شعبهٔ سیاره تیر عشق را چون نوبت طغیان رسید شد سوی خیمه روان شاه شهید دید اصغر خفته در حجر رباب چون هلالی در کنار آفتاب چهرهٔ کودک چو دردی برگ بید شیر در پستان مادر ناپدید با زبان حال آن طفل صغیر گفت با شه کی امیر شیر گیر جمله را دادی شراب از جام عشق جز مرا کمتر نشد زآن کام عشق گر چه وقت جان فشانی دیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:10  توسط کربلایی مهدی دولتی
|
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
نه به دیده نور و نه به تن توانم بنشینم خون جگر فشانم شده پاره پاره بدن جوانم به کجا بگردم گل خود بجویم که ز خون فرقش رخ خود بشویم بنشینم و یا ولدی بگویم گل من فدا شد به ره خدا شد لب تشنه از من پسرم جدا شد پسر شهیدم ، ثمر امیدم به خدا شکستم ، به خدا خمیدم که به لجه ی خون بدن تو دیدم تو ستاره بودی شب ظلمتم را تو ز دل زدودی همه غربتم را تو ز کف ربودی همه کربتم را بنگر چه آمد به سرم علی جان ز غم تو خون شد جگرم علی جان پسرم علی جان پسرم علی جان
چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست واز این پیر جوانمرده کمانی تر نیست دست و پایی نفسی نیمه نگاهی اهی غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست در کنار تو ام و باز به خود می گویم نه حسین، این تن پوشیده به خون اکبر نیست هر کجا دست کشیدم زتنت گشت جدا از من اغوش پر و از تو تنی دیگر نیست دیدنی گشته اگر دست و سر سینه تو دیدنی تر زمن و خنده آن لشگر نیست استخوانهای تو پشت پدر هر دو شکست باز هم شکر کنار من و تو مادر نیست
کف و سرنا
مزنید لاله ی پرپر دارم غم ارباً اربا
علی برخیز و قدری یاریم کن کبوتر گره هلهله خزان امید لاله
تابید نور اكبر و گفتند محشر است در جلوه ای دگر شد و گفتند حیدر است مردم به حیرت اند نبوت كه ختم شد یا للعجب ، علی است این پسر یا پیمبر است!
وقتی سخن از گوهری یک دانه باشد باید کلام عاشقان رندانه باشد صحبت ز سر مشق جوانان بهشت است آری سخن از دلبری جانانه باشد یوسف ندیده ها ترنج دل بیارند تا سر ببازد هر کسی دیوانه باشد بنده که تشریفات شاهانه ندارد تاب سر زلفش عجب شاهانه باشد فضل و شرف از قامت دلدار، سرشار خَلقاً و خُلقاً منطقش فرزانه باشد کودک کجا قدی شبیه سرو دارد این قد و بالا قامتی مردانه دارد کی گفته دیگر وحی پیغمبر ندارد؟ لیلا مگر با خود علی اکبر ندارد؟
ای رخ تو مطلع الانوار حُسن خال لبت نقطه ی پرگار حُسن بزم وفا را رخ ماه تو شمع خوبی خوبان جهان در تو جمع ای شجر علم و حیا را ثمر وی پسر شیر خدا را پسر اشبه مخلوق به پیغمبری یوسف لیلا علیِ اکبری آینه ی صبر و کمال حسین نور دل فاطمه را نور عین خِلقت و خُلقت چو رسول انام تربیت آموخته از دو امام قافله سالار شهادت حسین روح مناجات و عبادت حسین گفت نظر بر رخ اکبر کنم یاد چو از روی پیمبر کنم پاک تر از جان ملک جان توست خون خدا در رگ و شریان توست نخل وجودت به کرم بارور قصه ی حُسنت همه جا مشتهر شاخ و بُنَت از شجر طیّبات برگ و برت معدلت و مکرمات حضرت سجاد امام اُمم گفت فدایت پدر و مادرم هر که تو را مدح و ثنا گفته است دُرّ سخن در صِفتت سُفته است ماهم فتاده بر خاک با جسم پاره پاره ای اشک ها بریزید بر دیده چون ستاره جز من که هم چو خورشید افروختم در این شب کی پاره پاره دیده اندام ماه پاره؟ ماهم فتاده بر خاک دیدم که خصم نا پاک با تیغ زخم می زد بر زخم او دوباره در پیش چشم دشمن بر زخمت ای گل من جز اشک نیست مرحم جز آه نیست چاره خندید قاتل تو بر اشک دیده من با آن که خون بر آمد از قلب سنگ خاره وقتی لبت مکیدم آه از جگر کشیدم جای نفس برون ریخت از سینه ام شراره ای جان رفته از دست بگشا دو دیده از هم جانی بده به بابا حتی به یک اشاره دشمن چنین پسندد استاده و بخندد فرزند دیده بندد بابا کند نظاره چون ماه نو خمیدم با چشم خویش دیدم خورشید غرقه خون را در یک فلک ستاره دردا که پیش رویم در باغ آرزویم افتاد برگ یاسم با زخم بی شماره جسم عزیز جانم چون دامن زره شد از زخم هر پیاده از تیغ هر سواره افتاده جسم صد چاک جان حسین بر خاک (میثم) بر آن پاک خون گریه کن هماره
من آن پدرم کز پسرم دست کشیدم صبحم ز ستاره سحرم دست کشیدم شد روز جهان از نظرم تیره تر از شب آن جا که ز نور بصرم دست کشیدم در بادیه عشق ز طوفان حوادث من از شجر و از ثمرم دست کشیدم با خون جگر این گهر افتاد به دستم وز موج بلا از گهرم دست کشیدم از داغ ابوالفضل گرفتم به کمر دست با داغ علی از جگرم دست کشیدم همراه سفر بود مرا در سفر عشق افسوس که از هم سفرم دست کشیدم آثار شهادت به رخش دیدم و مُردم وقتی به جبین پسرم دست کشیدم
منم ثانی رسول آخر بود نام من علی اکبر منم نور دو عین منم ابن الحسین منم باغ گل یاس ابا عبد ا... منم شاگرد عباس ابا عبدا.... علی اکبر علی اکبر علی اکبر فتادم از زین بیا ای بابا ببین پاشیده تنم در صحرا شبیه مرتضی شده فرقم دوتا گرفته رنگ لاله ای پدر گیسویم شبیه مادرت زخمی شده پهلویم علی اکبر علی اکبر علی اکبر به پای عشققم نشستی بابا عصایم بودی شکستی بابا دلم را خون مکن مرا محزون مکن ز جا برخیز و از میدان ببر زینب را ببین می سوزم از لبخند تلخ اعدا علی اکبر علی اکبر علی اکبر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:9  توسط کربلایی مهدی دولتی
|
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
اگر محزونم اگر عطشانم ولی در میدان رجز می خوانم منم لشگر شکن منم ابن الحسن منم سر باز شاه دین ابا عبدا.... شهادت باشدم شیرین ابا عبدا... عمو جانم عمو جانم ابا عبدا.... عم جان باز آ بده تسکینم میان مقتل بیا بالینم به خون غوطه ورم کجایی مادرم گلابم در فضا پیچیده و بی برگم مصادف شد شب دامادی ام با برگم عمو جانم عمو جانم ابا عبدا.... شدم یار تو به جای بابا شکسته سینه شدم چون زهرا چو بودم بی زره تن من گشته له ببین که حاجت قاسم روا شد آخر ببین قدم شده دیگرشبیه اکبر عمو جانم عمو جانم ابا عبدا....
از دل دشمنان رد شدی صف به صف حلقه دورت زدند دشمنان هر طرف سرو گلزار من قاسم ابن الحسن هر طرف می زدند لطمه ای بر تنت شده صد چشمه خون حلقه ی جوشنت سرو گلزار من قاسم ابن الحسن ای امید عمو هی عمو جان نگو دیدنت در بهشت می کنم آرزو سرو گلزار من قاسم ابن الحسن با شهادت شدی در ولایت تمام قاسمم از خدا بر تو بادا سلام سرو گلزار من قاسم ابن الحسن چون ملک نام تو با پر خون نوشت بزم وصل تو شد حجله گاه بهشت سرو گلزار من قاسم ابن الحسن آمدم جان عمو اشک فشان در بر تو به پیش این همه دشمن نمی لرزد اگر پایش یقینا ارث برده او شجاعت را ز بابایش نه ارزق، لشکر کوفه از این تصویر حیرانند چه زیبا تیغ را رقصانده در دست توانایش عمو را مات خود کرده است با جادوی ابرویش دل عمه گرع خورده به گیسوی چلیپایش به خاک افتاده و قاسم گرفته کاکل قاسم نهاده تیغ را بر حنجر و می لرزد آوایش نهالی که به پابوسش تبر رفته است در طوفان ببین افتاده اما سرو گشته قد و بالایش صدای ناله قاسم بریده می رسد بر گوش گمانم خرد شده در زیر مرکب استخوان هایش
آیینۀ روی مجتبایی قاسم مستغرق ذات کبریایی قاسم مثل علی اکبری برای ارباب چشم تو کند گره گشایی قاسم حالا که پسر دار شده شاه کریم داغ است بساط هر گدایی قاسم از گوشۀ لبهات عسل می ریزد مدهوش زباده ی بقایی قاسم دل می برد از همه مناجات شبت مانند حسن چه خوش صدایی قاسم قسمت نشده اگر امامت بکنی معصومی و از گنه جدایی قاسم تحت الهنکی که بسته ای شاهد بود زیبای امام زاده هایی قاسم سوگند به پینه های پیشانی تو با سن کمت پیر دعایی قاسم در کرب وبلا همه حرم دار شدند آخر تو خودت بگو کجایی قاسم گویا که حرم نداشتن ارث شماست بی مرقد و بی صحن وسرایی قاسم
چگونه جسم تو را تا به خیمه ها ببرم تو تکه تکـه ای باید جــدا جدا ببرم نشسته ام به کنار تن تو می گریم به فکر رفته ام آخر چه سان تو را ببرم مرا که داغ علی اکبرم زمینم زد نمی شود که تنت را به روی پا ببرم برای این که دگر خردتر از این نشوی تن شکسته ات از زیر دست و پا ببرم یتیم بودی و این ها نوازشت کــردند به زودی این خبرت را به مجتبی ببرم چه کار می کنی آخر به زیر پای نعل عمــو رسیده کنــارت بیــا بیــا به برم
اگر چه لعل تو آب و تن تو تاب ندارد دلت هوای دگر غیر روی باب ندارد تو آن نه ای که جواب عموی خویش نگویی لبت ز بی رمقی نیروی جواب ندارد نمی رسید اگر بر رکاب پای تو، جا داشت که چشمِ قابل پای تو را رکاب ندارد دو نرگس تو به خوابند و مادر تو نداند که بخت او سر برخواستن ز خواب ندارد اگر شده تن تو پای مال اسب چه باکت که غم ز بوتهٔ آتش طلای ناب ندارد ولی بگوی به گل چین تلاش بیهُده داری گلی که آب نخورده دگر گلاب ندارد ذبیح، پا به زمین سود و یافت چشمه زمزم تو پا مسای، عمو دسترس به آب ندارد ای عمو نرم شد از سمّ ستوران بدن من بر سرم پای بنه تا که بود جان به تن من کاش یوسف کنعان، پدرم بود که قاصد ببرد در بر او شسته به خون پیرهن من شستشو گشته ز خون قامت سروم به شهادت دوست دارم که شود خاک بیابان کفن من برسد کاش پیامم به جوانان مدینه تا بدانند شده خاک بیابان وطن من نیزه و خنجر و شمشیر و سنان نقل عروسی بر کف دست حنا آمده خون بدن من چه توان کرد که نتوان سخنی پیش تو گفتن بس که خون ریخته بر دامن خاک از دهن من تو بیا جان عمو با من دل خسته سخن گو زآن که خاموش شده بر لب خونین سخن من دل ببندد به غم و رنج و ملال و محن آری هر که واقف شود از رنج و ملال و محن من بگو ای باد صبا مادر دل سوخته ام را که به خون رنگ شده زلف شکن در شکن من میثم از شرح غمم شعله زدی بر دل هستی شوری از شعر تو افتاده به هر انجمن من اى عمو فتح نمایان کردم دشمنان را همه حیران کردم اى عمو در بر تو گویم فاش آمدم تا که بگیرم پاداش تن بىتاب مرا تاب بده مزد پیروزى من آب بده تو که جاى پدر من بودى تو که چون تاج سر من بودى بشتاب و تن من پیدا کن حکم سربازى من امضا کن باغبان سوى میدان رو کن گل پرپر شدهات را بو کن بین چگونه به تو قربان شدهام پایمال سم اسبان شدهام اى گل پرپر بدست کیستى بوى تو مىآید و خود نیستى گشته از زخم فزون بانگ تو کم یا عسل چسبانده لبهایت بهم من نگویم با عمو کن گفتگو لب گشا یکبار و یک عمو بگو عبدا..حسن (ع) یاس خوشبویی به روی یاسمن افتاده است باز بین عرشیان ذکر نزن افتاده است رفته تا بوسه دهد بر دست اربابش اگر روی انگشتر عقیقی از یمن افتاده است لب دو تا،صورت دو تا،اعضای این پیکر دو تا تیغ در فکر نبرد تن به تن افتاده است نیزه ها گفتند دیگر نوبت قلب عموست قلب عبدالله دیگر از دهن افتاده است خاک خوشبوی مدینه یا که عطر کربلاست روی جسم این حسینیه حسن افتاده است جیبی و کوچک ولی با خط غمناک حسن پاره قرآنی کنار پیرهن افتاده است
جسم عبدالله آویزان شده بر جسم تو حرمله قطعاًبه فکر دوختن افتاده است بس كه خونبار است چشم خامهام بوى خون آید همى از نامهام ترسمش خون باز بندد راه را سوى شه نابرده عبدالله را آن نخستین سبط را دوم سلیل آخرین قربانى پور خلیل قامتش سروى ولى نو خاسته تیشه كین شاخ او پیراسته خاك بار اى دست بر سر خامهرا بوكه بندد ره به خون این نامهرا سر برد این قصه جانكاه را تا رساند نزد مهر آن ماه را دید چون گلدسته باغ حسن شاه دین را غرق گرداب فتن كوفیان گردش سپاه اندر سپاه چون به دور قرص مه شام سیاه تاخت سوى حربگه نالان وزار همچو ذره سوى مهر تابدار شه به میدان چشم خونین باز كرد خواهر غمدیده را آواز كرد كه مهل اى خواهر مه روى من كاید این كودك زخیمه سوى من ره به ساحل نیست زین دریاى خون موج طوفان زا و كشتى سرنگون تنهاس عمو تو مقتل، دست منو رها کن میخوام برم به یاریش، عمه منو دعاکن حتی یه لحظه نمی خوام، بی عمو زنده باشم میخوام مثه قاسم منم، برا عمو فدا شم تا جون دارم تو سینه، کنار تو می مونم دفاع می کنم از تو، عمو تا پای جونم غصه نخور عمو اگه شهید شده جوونت می شه دو دستم سپر درد و بلای جونت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:7  توسط کربلایی مهدی دولتی
|
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
تا هست خدا در دل من کرب و بلا هست از درد غمت گریه بی چون و چرا هست این دشت زیارتکده ی منظر توست بی روی تو عالم همه در آتشِ آه ست این قدر نگو یار نمانده ست و غریبم تا دختر زهرا و ابر مرد خدا هست تو تیغ بده تا که به طوفان غیورم معلوم شود زینب تو مرده و یا هست از هل مِن پر سوز تو فهمیده دل من در قافله ی نیزه سواران توجا هست هر هاجر خونین جگری هدیه ای آورد ای کعبه من حال بگو نوبت ما هست؟ تو ناز نفرما که بمیرند به پایت یک گوشه ی چشمی که کفن پوش دوتا هست من کار به برگشت پسرهام ندارم خوش هستم از این که دو نفس با تو مرا هست دوباره در دل من خیمهی عزا نزنید نمک به زخم من و زخم خیمهها نزنید شکستهتر ز منِ پیر دیگر این جا نیست مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان میان این همه لبخند دست و پا نزنید خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان فقط نه این که دو بیکس، دو تشنه را نزنید که در برابر چشمان مادری تنها سر دو تازه جوان را به نیزهها نزنید منم زینب که در کوی محبت منزلی دارم در این منزل خدایا من حق آب و گلی دارم برادر جان بیا لطف کن و مشکن دل زینب که با دل با تو دلبر تا که هستم محفلی دارم ملاقات خدا رفتن گرامی هدیه می خواهد گران قدری ولی من هدیه ی نا قابلی دارم برادر کن قبول از خواهر خود این دو قربانی کز این دریای خون من هم امید ساحلی دارم علیّ اکبرت رفت و شد از دست نبی سیراب تو دلبند مرا سیراب کن من هم دلی دارم سر موئی نگردد کم ز داغ آن دو از صبرم بده حکم شهادت را که صبر کاملی دارم زینب آمد دست طفلانش به دست کز تو ام با آنچه ام در دست است این دو از بهر فنا آماده اند دو غلام تو، نه خواهر زاده اند دستشان از کار چون کوتاه شد ناله شان تیری به قلب شاه شد در بر آن دو بی روان پیکر گرفت وآن دو بی جان را چو جان در بر گرفت در حرم آورد و بنهاد و نشست هر که بُد از مرد و زن از جای جست غیر زینب کز مصیبت صبر کرد مُرد امّا خیمه بر خود قبر کرد نامد از خیمه در آن ساعت برون تا نگردد محنت آن شه فزون زینب همان شكوه كه ناموس غیرت است زینب كه در مدینه قرق بود معبرش زینب همان كه فاطمه از هر نظر شده است از بس كه رفته این همه این زن به مادرش زینب همان كه زینت بابای خویش بود در كربلا شدند پسرهاش زیورش کودکانی عاشق و دلداده پروردم حسین تا جوان گشتند قربان تو آوردم حسین شیرشان دادم که شیر کربلای تو شوند هر دو را نذر علی اکبرت کردم حسین گر چه نا قابل ترین هدیه دو طفل زینبند اذن تو درمان بود بر قلب پر دردم حسین داغ این دو پیش مظلومی تو هیچ است هیچ من پریشان تو بین قوم نا مردم حسین کودکانم جای خود گر رخصتی بر من دهی سینه و پهلو سپر دور تو می گردم حسین غیرت این دو ز جنس غیرت سقای توست هر دو را رزمنده ی راه تو پروردم حسین در وجود این دو صبر و طاقت این درد نیست بنگرند از کینه نیلی چهره ی زردم حسین ای به قربان تو و پیکر تو پیکرها ام المصائب مادر دردم ای ماهم دو ستاره هدیه آوردم سالار زینب تنها شدی ای تنها پناهم دو کودک من باشد سپاهم جز این ندارم سرو سامانی دو اسماعیل آوردم بهر قربانی سالار زینب حال دلم را بسمل ندارد این هدیه ی من قابل ندارد دیگر نمانده صبر و شکیبی غریب مادر مزن حرف از غریبی سالار زینب با اشک دیده شستم رویشان شانه کشیدم بر گیسویشان این دو کفن پوش مرد نبردند آرزو دارم که دیگر بر نگردند سالار زینب در مناي تو خليلم مادر دو اسمعليم كن قبول درگه خود
اين دو احسان قليلم تا كنم پرپر بپايت صد دل آشفته
دارم ای دلربا ای نازنین طفلان زینب را ببین بر حلقه ی مویت اسیرند دورت بگردند و بمیرند جانم حسین جانم حسین جان تا هستم و تا زنده ام از هدیه ام شرمنده ام ای دلبرم دلم غمین است دار و ندار من همین است جانم حسین جانم حسین جان ای من بقربان سرت سوی تو آمد خواهرت در سینه ی خود ناله دارد همراه خود دو لاله دارد جانم حسین جانم حسین جان خون خدا خون شد دلم از هدیه ی ناقابلم من دل به تو بستم حسین جان باشد تهی دستم حسین جان جانم حسین جانم حسین جان تنهایی ات را دیده اند هر دو کفن پوشیده اند گر جسمشان شد پاره پاره فدای طفل شیر خواره جانم حسین جانم حسین جان
زینب که بود عالم غم را خدای صبر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:4  توسط کربلایی مهدی دولتی
|
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
هر کجا که می روم ز غمت دیده پر نم است هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است یک لحظه بی محبت تو کی کشم نفس دنیای بی حسین برایم جهنم است عمری گریستم که موظف به گریه ام گر نه فلک به گریه شود باز هم کم است در مکتب تو بحث سفید و سیاه نیست نام تو افتخار خداوند عالم است شرح غلام ترک تو متن کتابهاست یک موی او به قیمت صد جام وصد جم است مریم که در کتاب خدا ذکر نام اوست یک زینب تو اسوه و استاد مریم است انگشتری که هست در انگشت مصطفی بی شبهه نام نامی تو نقش خاتم است یک کشتی نجات به امت دهد نجات فرمایش نبی است حدیث مسلم است سنی هم اعتراف نموده به آن حدیث حکم تو یا حسین زهر حکم محکم است در یوم حشر عفو عمومی است از یک کنار حکم نمایی که درهم است گفتم به دل که این همه دلواپسی چرا عشق حسین برای شفاعت فراهم است اوضاع روزگار اگر نامنظم است ای ناظم الامور تو کارت منظم است اشکی که در عزای تو جاری شود زچشم سوگند می خورم که زمجرای زمزم است یک یاحسین گفتن من رمز آبروست نام حسین ترجمه ی اسم اعظم است زخمی است زخم عشق که گویند بی دواست اما نگاه مرحمت دوست مرهم است خوش زاد ریزه خوار حسین باش و اهل بیت تحت عنایت است گدایی که محرم است
با صداقت باش یار ما شوی لاف با عاشق مزن رسوا شوی کار ما بر سر حق پی بردن است در سبوی معرفت می خوردن است حرمت میخانه از مستی بود حق می بشکستن از پستی بود ما نه آن دُردی کش ساقی کُشیم ما فقط در سایه ی ساقی خوشیم بی رخ ساقی جهان باقی مباد لحظه ای میخانه بی ساقی مباد رمز و راز عشق با عاقل مگو حرف می با مردم جاهل مگو در بهاران صحبتی از دی مکن جاهلان را باخبر از می مکن ساقی ما سقایت اولی است تا ابد مولای سر مستان علی است می که ما گوئیم مستی آور د نیستی نی نی که هستی آور د می که ما گوئیم صاف است و زلال اینچنین می را خدا کرده حلال می که ما گوئیم لطف حق بود لطف حق در مستی مطلق بود می که ما گوئیم عاری از ریاست مست از این می انبیا و اولیاست می که ما گوئیم الطاف جلی است مستی این می فقط یک یا علی است می که ما گوئیم زهرا می دهد با تولا و تبری می دهد می که ما گوئیم صهبای ولاست ساقی و میخانه اش در کربلاست می که ما گوئیم پر سوز و تب است آن بلورین جام دست زینب است می که ما گوئیم برده یادرا مست کرده سید خوش زاد را
دره التاج عالم است حسین شرف نسل آدم است حسین مرد تاریخ ساز عاشورا قهرمان محرم است حسین هشت باب بهشت را زیور زینت دوش خاتم است حسین اولین کلمه ی کرامت حق آخرین واژه ی غم است حسین در قیامت که نیست جای گریز همچو دیوار محکم است حسین راز بنهفته در عصای کلیم رمز عیسی ابن مریم است حسین کعبه گر آیت خداوندیست آیه ا.... اعظم است حسین جز خدا هیچ کس نمی داند تا چه حدی مکرم است حسین نکند با یزیدیان بیعت در عقیده مصمم است حسین اجر بی هوده بر کسی ندهد چون که کارش منظم است حسین تا جهان باقی است او باقیست حافظ دین و پرچم است حسین درد خود را به کس مگو خوش زاد به حسین گو که محرم است حسین
ما حساب خود ز نا اهلان جدا خواهیم کرد جان به کف بر شاه مردان اقتدا خواهیم کرد دین فروشانی که اظهار دیانت می کنند ما زدام مکرشان خود را رها خواهیم کرد کرنش و تعظیم بر خود کامگان از ابلهی است خویشتن را خاک پای مرتضی خواهیم کرد زرگران گوهر فروشان نیست حاجت بر شما ما مس دل را به یا زهرا طلا خواهیم کرد حضرت عشق است مولانا حسین ابن علی جان خود را ما به راه او فدا خواهیم کرد سینه ی اهل جنون یعنی کویر دردها سینه سینه سینه ها را کربلا خواهیم کرد چشم بیماران به درمانگاه عباس است و بس درد ها را ما به دست او دوا خواهیم کرد اهل بیت مصطفی نام آوران محشرند ما در آن بحبوحه زینب را صدا خواهیم کرد زرق و برق دنیوی در پیش ما بی جلوه است ما برای دیدن مهدی دعا خواهیم کرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:2  توسط کربلایی مهدی دولتی
|
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
اشعار شب اول ای معجز عیسی نهان در تربت تو ای اشگ چشم ما نثار غربت تو چون سوز عشقت سوزی نباشد هرگز چو روزت روزی نباشد جانم حسین (ع) جان - جانم حسین (ع) جان ای پر گرفته فطرس از قنداقه ی تو ای اشگ زهرا (س) آب و برگ و ساقه ی تو ای گوشوار عرش الهی دل عاشق توست خواهی نخواهی جانم حسین (ع) جان - جانم حسین (ع) جان فرموده پیغمبر تو هستی نور عینم یعنی حسین از من بود من از حسینم ای آنکه خونت احیای دین کرد اهل وفا را عشق آفرین کرد جانم حسین (ع) جان - جانم حسین (ع) جان شب های عمرت خلوت راز آفریدند هر لحظه با نام تو اعجاز آفریدند هر شب به نوعی کردی تجلی شاید بگیرد دل ها تسلی جانم حسین (ع) جان - جانم حسین (ع) جان یک شب زهجران برادر گریه کردی یک شب به د اغ مرگ مادر گریه کردی دریا به حیرت از جزر و مدت یک شب نشستی در سوگ جدت جانم حسین (ع) جان - جانم حسین (ع) جان ای پرتو حسن تو مهر عالم آرا یک شب شدی روشنگر دیر نصارا کردی تکلم با آن فصیحی تا شد مسلمان مرد مسیحی جانم حسین (ع) جان - جانم حسین (ع) جان ******** ای ناله ی غربتت به گوشم - ای بار مصیبتت به دوشم آغاز محرمت رسیده – باید ز غمت سیه بپوشم مظلو م ، حسین جان - مظلو م ، حسین جان
این رخت سیه به پیکر من - ارث پدر است و مادر من این سینه ی سرخ و روی نیلی – این اشگ دو دیده تر من مظلو م ، حسین جان - مظلو م ، حسین جان
داغ تو نمی شود فراموش- دل با غو تو بود هم اغوش در باغ جنان زماتم تو – زهرا و علی بود سیه پوش مظلو م ، حسین جان - مظلو م ، حسین جان
ای اهل عزا محرم آمد – دیدار هلال ماتم آمد باید همگی سیه بپوشید – هنگامه ی گریه و غم آمد مظلو م ، حسین جان - مظلو م ، حسین جان من همچو کبوتر به روی بام حسینم شب تا سحر اواره ی بین الحرمینم مجنون حسینم پا بست اباالفضل هم مست حسینم هم مست اباالفضل ******** شب تا سحر از عشق تو من خواب ندارم من در دو جهان غیر تو ارباب ندارم من آمدم اینجا ای معنی احساس تا ان که بگردم دور تو و عباس من محرمم از اشک و جز این توشه ندارم من کعبه به جز مرقد شش گوشه ندارم ایوان طلایت باشد سحر من آن سنگ کبودت باشد حجر من ******** ان کس که ربوده دل من طفل رباب است آهسته بگویید که شش ماهه بخواب است امشب همه گوئید با دیده گریان لالایی علی جان لالایی علی جان ******** تا خریدار تویی ناله ی مستانه زنیم سر بازار غمت گریه چو دیوانه کنیم ما که از چشمه ی فیاض گهر می نوشیم کی تمنای وصال لب پیمانه کنیم صحبت از جام بلای تو که اید به میان ننگ بر ما طلب باده ی بیگانه کنیم ما به جارو زدن خانه ی تو محتاجیم تا ابد فخر بر این خدمت شاهانه کنیم درد خوشتر مگر از غیر تو درمان خواهیم خواهشی هست اگر بر در این خانه کنیم مجلس روضه ی تو روضه ی رضوان من است وای بر من که اگر ترک عزا خانه کنیم تا شبی هم به خرابات دل ما برسی گریه ها نذر تو و دختر دردانه کنیم دامن قبله در آغوش کشیده کعبه بهتر است تا که نمازی سوی ویرانه کنیم
آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد کاش می آمد و از دور تماشا میکرد فال من یوسف گم گشته اگر می آمد با دل مرده ی من کار مسیحا میکرد گر چه پرونده ی اعمال سیاهی دارم کاش می آمد و با این همه امضا می کرد من اگر منتظر واقعی او بودم کی قرار دل ما امشب و فردا می کرد کاش می امد و یک شب وسط سینه زنی در عزای پدرش ناحیه نجوا می کرد شب هشتم وسط روضه ی اربا اربا گریه بر تشنگی اکبر لیلا می کرد من یقین دارم اگر کر ببلا داشت حضور بر سر نعش علی یاری بابا می کرد یا که در هلهله ی آن همه نامحرم هرز مهدی ما کمک زینب کبری می کرد محرم آمد و بی تاب شد دل محرم آمد و بی خواب
شد دل وجودش ذره ذره آب شد دل
هر کجا که می روم ز غمت دیده پر نم است هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است یک لحظه بی محبت تو کی کشم نفس دنیای بی حسین برایم جهنم است عمری گریستم که موظف به گریه ام گر نه فلک به گریه شود باز هم کم است در مکتب تو بحث سفید و سیاه نیست نام تو افتخار خداوند عالم است شرح غلام ترک تو متن کتابهاست یک موی او به قیمت صد جام وصد جم است مریم که در کتاب خدا ذکر نام اوست یک زینب تو اسوه و استاد مریم است انگشتری که هست در انگشت مصطفی بی شبهه نام نامی تو نقش خاتم است یک کشتی نجات به امت دهد نجات فرمایش نبی است حدیث مسلم است سنی هم اعتراف نموده به آن حدیث حکم تو یا حسین زهر حکم محکم است در یوم حشر عفو عمومی است از یک کنار حکم نمایی که درهم است گفتم به دل که این همه دلواپسی چرا عشق حسین برای شفاعت فراهم است اوضاع روزگار اگر نامنظم است ای ناظم الامور تو کارت منظم است اشکی که در عزای تو جاری شود زچشم سوگند می خورم که زمجرای زمزم است یک یاحسین گفتن من رمز آبروست نام حسین ترجمه ی اسم اعظم است زخمی است زخم عشق که گویند بی دواست اما نگاه مرحمت دوست مرهم است خوش زاد ریزه خوار حسین باش و اهل بیت تحت عنایت است گدایی که محرم است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:1  توسط کربلایی مهدی دولتی
|
|