اگر بر آستان خوانی مرا، خاک درت گردم

و گر از در برانی، خاک پای لشگرت گردم

به دامانت غبار آسا نشستم، بر نمی خیزم

و گر بفشانی ام، خیزم ولی گرد سرت گردم

علی، شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد

تویی دلبند او، مپسند بی فیض از درت گردم

دل و جانم، ز تاب شرم، هم چون شمع می سوزد

بده پروانه، تا پروانه سان خاکسترت گردم

به دربارت اگر باری دهی بارم، زهی عزت

ولی خود با چه رویی رو به رو با خواهرت گردم

ببین از کرده ی خود سر به پیشم، سر بلندم کن

مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گردم

اگر باشد به دستم اختیاری، بعد سر دادن

سرم گیرم به دست و باز بر گرد سرت گردم

وضو گیرم ز آب کوثر و نامش به لب آرم

که شاید رستگار از فیض نام مادرت گردم

اگر بر جان فشانی نیستم قابل اجازت بخش

به خیمه مهد جنبان علی اصغرت گردم

ناپاك قطره‌ام كه پی آب كُر روم

شرمنده از گناه، به دنبال حُر روم

آموختم ز حر كه به دربار اهل بیت

با دست خالی آیم و با دست پُر روم

ای که عفو از تو بود جرم فراوان از من

چه کنم در طلب عشق تو تاوان از من

حُرّم و تشنه آزادی ام ای روح نماز

باز کن سلسه سلطه ی شیطان از من

آه ای سایه نشین حرم عصمت و قدس

سر و سامان تو شد بی سر سامان از من

عرق شرم نشسته است به رویم که شدند

اهل بیت حرم وحی پریشان از من

من که ای صبح سعادت به تو نزدیک شدم

دور کن سوز و گداز شب هجران از من

خیمه گاه تو بود قبله ی ایمان و امان

جای دارد که بپرسد دل و وجدان از من

من که ناخوانده به مهمانی عشق آمده ام

میزبان حال بپرسد به چه عنوان از من؟

آبرویی که ندارم به کجا عرضه کنم

دستگیری بکن ای کوثر احسان  از من

ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

یک اشارت ز تو  ایثار سر و جان از من

چکمه بر گردنم آویخته ام چون زنجیر

آه ای وجه خدا روی مگردان ازمن

گناهی از تمام کوه ها سنگین تر آوردم

عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم

‏ من آن حرم کز اول خویش را سد رهت کردم

تو را در این زمین بین هزاران لشکر آوردم

به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما

‏دلی صد پاره تر از لاله های پرپر آوردم

‏ نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت

ولی بر خنجر خشکیده ات چشم تر آوردم

غبارم كن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان

‏فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم

‏ سرشك خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد

زبان عذر خواهی بر علی اکبر آوردم

همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افكندی

‏به خود بالدیم و مانند فطرس پر برآوردم

بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عباست

‏که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم

چه غم گر جرم من ازکوه سنگین تر بود میثم

كه سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم

من حر روسیاهم العفو یابن الزهرا
سنگین بود گناهم العفو یابن الزهرا
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
حر با همه گناهش، برگشته در پناهت
آیا شود ببخشی، او را به یک نگاهت؟
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
دیشب ز خیمه هایت، بانگ عطش شنیدم
تا صبح گریه کردم، آه از جگر کشیدم
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
ای تشنه لب حسین جان، جانم شود فدایت
از اشک چشم خود آب آورده ام برایت
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
اگرچه رو سیاهم، خط سعادتم ده
تا جان کنم فدایت، اذن شهادتم ده
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
افتاده ام به پایت تا دست من بگیری
هم دست من بگیری، هم هستِ من بگیری
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
راضی کنم به خونم مظلومه خواهرت را
اذنم بده ببوسم دست برادرت را
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم

حرم شرمنده ام من   برتو مولا بنده ام من

آمدم سوی تو موپریشان

یا حسین یا حسین یا حسین جان

خسته از بار گناهم   روسیاهم روسیاهم

هستم از فعل خود من پشیمان

یا حسین یا حسین یا حسین جان  

حرم و آزاده ام من   دل به عشقت داده ام من

آمدم سویت ای جان جانان

یا حسین یا حسین یا حسین جان  

خار بستان رسولم   کن قبولم کن قبولم

همره آورده ام جرم و عصیان

یا حسین یا حسین یا حسین جان  

گر ززینب دل شکستم   من فدائی تو هستم

آمدم در رهت تا دهم جان

یا حسین یا حسین یا حسین جان  

در حریمت ده پناهم   کن نظر بر اشک و آهم

ده مرا از کرم اذن میدان

یا حسین یا حسین یا حسین جان  

 

دست من را بگیر ای مسیحای من

گر برانی مرا وای من وای من

من فدای تو    خاک پای تو

فارغ از خویشم نمودی دین وایمانم ربودی

 ای حسین جان

روسیاهم حسین  بی پناهم حسین  گل زهرا

راحت جان من راحتم کن ز غم

ای حبیبم بکش روی جرمم قلم

از تو ای خورشید راهم  غیر لبخندی نخواهم

ای حسین  جان

روسیاهم حسین  بی پناهم حسین  گل زهرا

آبرو رفته ای بر درت آمده

بهر عفو از تو و مادرت آمده

آبرو داری کن از من تو خریداری کن از من

ای حسین جان

روسیاهم حسین  بی پناهم حسین  گل زهرا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ساعت 1:13  توسط کربلایی مهدی دولتی   |